خــــوش بـــه حــالـِــ فــــرهـــآد

… تـــلـــخ تـــریــن خـــاطـــره اش هم

… شــیـــریـــــن بــــود

 

 

یادته زیر گنبد کبود 2 تا رفیق بودن و کلی حسود؟

تقصیر همون حسودا بود،

که حالا یکی بود یکی نبود...

 

اشک هایم که سرازیر می شود

دیری نمی پاید قندیل می شود

عجیب سرد است هوای نبودنت.

 

 

گاهی به خاک سپردن یک جسد

از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است

لعنت به خاطرات

  

 

خــیــانــت کــه مــیکُـنــی

دیگــر خــیــالــت راحــت اســت

مــی دانــی کـــه مُــرده

وُجــدانــت را مــیگــویــم

 

نـدآشـتـن تـو یـعـنـی ایـنـکـه دیـگـری تـو رآ دآرد

نـمـی دآنـم نـدآشـتـنـت سـخـت تـر اسـت

یـآ تـحـمـل ایـنـکـه دیـگـری تـو رآ دآشـتـه بـآشـد

 

 

تــراژدیِ غمــنــاکــی اســـــت

بـــرای کــســی کــه همــه کـــس تـــوستـــ

هـــیچــکــس نبـــآشـــی...

 

 

مثل هر شب برای "تـــــــــو"  می نویسم

"تـــــــــو" هـــــــــــــم

به نیت هر که دوست داری بخوان

 

 

نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند

که هر رهگذری را شبیه تو می بینم!

نمی دانم،غریبه ها تو شده اند؟!یا تو غریبه؟!

 

 

مگـــر"مــــســــــیح"چـــه کــــرد؟؟؟

تــــو هـــم بـــیـــا،و

ادعای

"پــــیــــغــــمـــبــــری"

کُـــن

بـــــا آمـــدَنـِت

مـُـــرده ای زنـــده خـــواهـــد شُــد

 

 

چه تفاوت عمیقی ست

بین تنهایی قبل از نبودنت و

تنهایی بعد از نبودنت...

 

بـــه دلـــ ـــم مــی گـــویــ ـــم

آن یـ ــوســ ـــفی هـــم کــه بــازگـــشـتـــ

بـــه کنـــعانـــش

اســ ـــتثــنا بــ ـــود

تـــو غمــ ـــت را بخـــ ـــور

 

               

آدم هــــا بـــرای هـــم سنـــگِ تــــمـــام مـــی گُـــذارنــد

امـــــا نــه وقــتـــی کــه در مـــیــانـــشــان هــــستـــی

آنــــجــــا کــه در مـــیــان خـــاک خـــوابــیـــدی

"سنــــگِ تـــمـــــام"

میگـــذارنـــد و مـــی رونـــد

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic
 دعا کنین دستم بهتون نرسه.

همین که سلامتی تون رو به دست آوردین برای من بهترین هدیه هست.

دلتون میاد رومینا رو اذیت کنین.من در خواست شما رو انجام میدم و امیدوارم

دیگه این قضیه رو بی خیال بشین.می خوام درباره آقا متین صحبت کنم.

این آقای محترم 33 ساله هستن و ساکن لندن انگلیس.

من 3 سال قبل با دوستام چت می کردم که این آقا متین یه پیغام داد و

با هم آشنا شدیم.البته من تو این 3 سال نگفتم که چه خانواده ای دارم

و وضعیت خانواده ما چطور هست.بنده خدا سوالی هم نمی پرسید.

تا اینکه دیدم بعضی موقع ها این آقا متین ریب می زنه.مثلا:صبح با هم چت

 می کردیم،می گفت: شبتون بخیر خانومی.و بالعکس.

گفتم:مشکلتون چیه؟اولش گفت:بی خیال.گفتم:من مثل شما بی خیال نیستم.

توضیح داد 15 ساله که میگرن داره.برای درمانش به آمریکا هم رفته و هیچ

 نتیجه ای نداشته.به خاطر این بیماری،شغلش رو از دست داد.

نامزدش ترکش کرد.سردردهای شدیدی داشت که ساعت 8 شب چت رو

قطع می کرد و می خوابید.خلاصه،من از این وضعیت نجاتش دادم.نسخه ای

 بهش دادم که دکترهای انگلیس هم تو کف این موضوع موندن.

خدا رو شکر بعد از یکماه مشکلش حل شد،شغل جدید پیدا کرد.ازدواج کرد و

یه دختر ناز و خوشگل هم داره که 2 ماهه هست.اسمش رو هم گذاشته رومینا.

حالا این آقا متین می خواد کل دنیا رو خبر کنه که من فرشته نجاتش بودم.

به وبم که سر زده،بیوگرافی من رو خونده،دلخور هم شده که چرا چیزی

 از خانواده ام بهش نگفتم.این ایمیل هم برای هزارمین بار برای من فرستاده

که اگه این موضوع رو تو وبلاگم ننویسم،اوضاع خیلی بد میشه و..

برای قدردانی این متن رو نوشته.

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد.

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به مهمانی گل های باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید.

دلم براي كسي تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد.

دلم براي كسي تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبي درياي

 واژگون مي دوخت و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند. 

دلم براي كسي تنگ است كه همچون كودك معصومی دلش براي دلم

 مي سوخت و مهرباني را نثار من می کرد.

 

یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده است.

این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است.

دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت.

گویا او هم بساط خویش را برچیده است.

عاشقی می گفت:روزی روزگاران قدیم

عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است.

عشقبازی در خیابان مطلقا ممنوع است.

عابری این تابلو را دور میدان دیده است.

 

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic
سلام آقا اشکان.خوبین؟

فارسی نویس شما خیلی روان شده است.

من هم از شما متشکرم.امیدوارم باز هم همدیگر رو ببینیم.

 

 

چترهای بسته

هوای امروز را آفتابی می کنند

چشم های تو

دل مرا ابری

 

چمدان یعنی سفر

وقتی آن را بسته باشی

و تمام امروزهای من

دلهره ی لحظه ای ست که می روی

 

تقصیر تو نیست

این روزها همه چیز تغییر می کند

حتی دیوارها هم

امروز تمیزتر از فردایند

چه برسد به تو...

 

  آنجا که سکوت قصه از آتش بود

دل بسته به یک کمان بی آرش بود

باران به تمنای زمین می بارید

افسوس که یک حادثه در راهش بود

 

بیا قدری به عقب برگردیم

نمی دانم چند سال...چند وقت...

حوصله شرح و توضیح ندارم

بیا برگردیم!

آنقدر که اگر این بار سی ساله شدم

به هر جای گذشته نگاه می کنم

تو هم کنارم باشی...

  

اسمش را هر چه می خواهی بگذار

به همبن سادگی اتفاق می افتد

می آید

و توی قلبت آرام می نشیند

و دیگر هیچکس را نمی بینی

حالا تو

اسمش را هر چه می خواهی بگذار...

  

پازلی هزار تکه ام

که برای چیدنش

همیشه یک تکه کم می آوری

قلبم را پیشترها

کسی برداشت

که سال ها پیش تر

غریبه ای

تکه ای از او را

با خود برده بود...

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

رسم زمونه :

 تو چشم میذاری من قایم میشم ..

اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی.

 

پـایِ رفـتـه را

می تـوان بـرگـردانـد

دل ِ رفـتـه را ..... نـه

 

 

 کـــلافــه شُــدن یعــنی:

   دلــتـــنــگ کـــســی بــآشــی کــه نــیســت....

  حوصــلــه ی کســـی رو نداشــتــه باشی

        کــــه هـــــســت. . .

 

فراموش کردنت. . .

 کار سختی نیست !. .

کافیست دراز بکشم. . .

چشم هایم را ببندم.

و برای همیشه

بمیـــــــــــرم ...!

 

گر توانی از محبت حلقه در گوشم کنی

حیف باشد که مرا چون شمع خاموشم کنی

من که از یاد تمام آشنایان رفته ام

وای بر من گر تو هم روزی فراموشم کنی

 

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد.

 

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت:تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد. 

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

چقدر سخته تو هق هق گریه هات

نفس کم بیاری

 و عشقت به یکی دیگه

بگه نفسم

 

گآهے گـُـذَشــت میڪُنَم

گآهے گـُذَر

פ ڪآش


بِـבآنے فَرقِ ایـטּ בפُ رآ ...

 

 

دِلـَـــღـــمـ اِحســـــاسـ غـَـــــمـ دارَد

دَر ایــــــטּ اَنـبــــــوه ویـــــرانـﮯ

ڪَمـﮯ تـا قـِسمـَتـﮯ اَبـــــرﮮ

وَ شایـَد بــــاز بـارانـﮯ ...

 

 

دِلـَـمـ چـِــہ کـُودکــآنــِـہ بَهــآنـــہ ے تـُـو رآ مے گیـــــرَد

 امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگیر

 فَقَط بـــِـگو : کـُودکــــ استــ دیگــَــر ....

 نــِــمے فَهمـَـد ...!!!

 

 

بیچاره دلم

دلتنگ باران که می شود

یک کف دست آسمانش را

یک آسمان ابر می پوشانند

و هی می بارند

هی می بارند...

 

 

خوش به حال سیندرلا...
لنگه کفشش را جا گذاشت...
درباری از آدمیان به دنبالش گشتن...
ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم
هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد
انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم....

 

 

میــــــشِه تَـــنهایی بــ ــازی کَــرد

میـــشِه تَـــنهایی خـــَندیـد

میــــــشِه تَـــنهایی ســَفَر کـــَرد

ولـــی خـــِیلی ســـَختِه تـــَنهایی...

تـــــَنهایی رو تَـــحـــَمُل کـــــَرد

 

 

 

دِلْـــ تنگے اَمْـــ را با فاصلــہ مے نويسَمْـــ ...

تا شايدْ فاصلــہ اے بينــِ دِلَمْـــ و تنگے بيُفـــتدْ ...

چــہ خيالــــِ خامے ... !

اينْـــ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْـــــ اَستْــــ ...

چندے كــہ بگذردْ ... دوباره مے شَودْ :

" تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْــــــــــــــــــــ "

 

 

 

زین دست که دیدار تو دل می​برد از من

ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

 

 

هم پناهم میدهی هم بی پناهم میکنی


زهر مینوشانی و شیرین نگاهم میکنی


ابتدا با طعنه ای مرا به طغیان میکشانی


بعد از آن باگوشه چشمی سر به راهم میکنی...

  

 

یک لحظـه گـوش کـن خـــدا ؛
جـدی میگــم
نه شکوه است نه گلایه
در این دنــیا . . .
حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست!
یـک دسـتی بـه زندگیـشان بکـش
لــــــــــــــــــــــــــــطفا

 

 

اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ

کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد

کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی

و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد

کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،

حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!

 

 

 

این شعرها

جز تو با همه غریبه اند

بین خودمان بماند

من هم به کسی نمی گویم

که آفتاب

شب ها

در چشم های تو آرام می گیرد...

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

اهــــــآی رقـــیــب...
یـــــآدت باشـــد...
کَــــم حــــــوصلــه ست..
ظــاهــرش جــدی...امـــآ دلـــی دارد
کــه مهــربــآنی اش بــه وسعـــت یــک اُقــیانــوس اَست!!
بَــد قـُـول نیست...مردانه پایش میماند...
هــمیـشه دنبــآل بهـــآنه اسـت...بهـــآنه دَســتـــش نَـــده!!
خســــته کــه بــآشــد تنهــآیش بگــذآر!!!
اگـــــر نــآرآحتت کـَــــرد...
بــِــــــــه لَحــن صــدایش تـــوّجــه نکــن!ً!َ
اَگــــــــــــــر پــشیمانی درآن مــــوج می زد...
دیـــــــــگر اصـــــرار بــه عـــذرخواهـــی نَکـــن!!
چـــــــــــــون مغــــرور است!!...
غرورش را نشکن! مرد است و غرورش..!! ...
بـــــه حُــــــــــــــرمت دوست داشتـنت غـــرورش رآ نَشکــن!!

مرد من کوه غرور است..
نــــوازشش کُــن...بــــه نــوازش نیــآز دآرد!!
راز دار بــــــآش...برای آرام کردنش صبور باش...تودار است...
اگـــــــــــــر دیــدی لــج کَــرد...عیـــب نــدآرد کـــوتـــآه بیــآ!!

بچه ست..!! گاهی دیوانه بازی شیرینش گل میکند!! ...
چَنـــــــــــد وقـــتی کِــه میگـــذرد
خـــود بــه خـــود از کــآرش پشیــمآن می شـــود..
ازهمیــن حـــآلا بــــدآن کِـــه...
هیــچ وقــت تــو رآ بــه رفیـــق هــآیَش تــرجیح نمی دهــد!!!!!!!
امــــــــــآ عصـــبانیتش!!!!
خــــودم هـــم هـــنوز بــــآ آن کنــــــــآر نیآمـــدم...
شــــــــــآید تــــــــو بتــوآنــــــــــی!!
شــــــــآیــــــد...

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

ده عدد زیادی بود تو بچگی هامون

تا ده می شمردیم قایم  می شدیم

تا ده می شمردیم همدیگرو پیدا می کردیم.

همدیگرو ده تا دوست داشتیم.

یک تومن،ده تا آبنبات

یک توپ،ده تا همبازی

یک بار قهر،ده بار آشتی

یک بغل،ده تا بوسه

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

 قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم

 حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی

 و من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

 قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

 يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

 شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده ی اسم

 خوش شاعر باشم

 شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من در پس پرده ی ايمان

به تو کافر باشم

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها سالها

منتظر قسمت آخر باشم

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic

خــــوش بـــه حــالـِــ فــــرهـــآد

… تـــلـــخ تـــریــن خـــاطـــره اش هم

… شــیـــریـــــن بــــود

 

 

یادته زیر گنبد کبود 2 تا رفیق بودن و کلی حسود؟

تقصیر همون حسودا بود،

که حالا یکی بود یکی نبود...

 

اشک هایم که سرازیر می شود

دیری نمی پاید قندیل می شود

عجیب سرد است هوای نبودنت.

 

 

گاهی به خاک سپردن یک جسد

از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است

لعنت به خاطرات

  

 

خــیــانــت کــه مــیکُـنــی

دیگــر خــیــالــت راحــت اســت

مــی دانــی کـــه مُــرده

وُجــدانــت را مــیگــویــم

 

نـدآشـتـن تـو یـعـنـی ایـنـکـه دیـگـری تـو رآ دآرد

نـمـی دآنـم نـدآشـتـنـت سـخـت تـر اسـت

یـآ تـحـمـل ایـنـکـه دیـگـری تـو رآ دآشـتـه بـآشـد

 

 

تــراژدیِ غمــنــاکــی اســـــت

بـــرای کــســی کــه همــه کـــس تـــوستـــ

هـــیچــکــس نبـــآشـــی...

 

 

مثل هر شب برای "تـــــــــو"  می نویسم

"تـــــــــو" هـــــــــــــم

به نیت هر که دوست داری بخوان

 

 

نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند

که هر رهگذری را شبیه تو می بینم!

نمی دانم،غریبه ها تو شده اند؟!یا تو غریبه؟!

 

 

مگـــر"مــــســــــیح"چـــه کــــرد؟؟؟

تــــو هـــم بـــیـــا،و

ادعای

"پــــیــــغــــمـــبــــری"

کُـــن

بـــــا آمـــدَنـِت

مـُـــرده ای زنـــده خـــواهـــد شُــد

 

 

چه تفاوت عمیقی ست

بین تنهایی قبل از نبودنت و

تنهایی بعد از نبودنت...

 

بـــه دلـــ ـــم مــی گـــویــ ـــم

آن یـ ــوســ ـــفی هـــم کــه بــازگـــشـتـــ

بـــه کنـــعانـــش

اســ ـــتثــنا بــ ـــود

تـــو غمــ ـــت را بخـــ ـــور

 

               

آدم هــــا بـــرای هـــم سنـــگِ تــــمـــام مـــی گُـــذارنــد

امـــــا نــه وقــتـــی کــه در مـــیــانـــشــان هــــستـــی

آنــــجــــا کــه در مـــیــان خـــاک خـــوابــیـــدی

"سنــــگِ تـــمـــــام"

میگـــذارنـــد و مـــی رونـــد

 





تاريخ : یکشنبه 16 خرداد 1395
ارسال توسط dsmusic
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران