آزاده صمدی از بازیگران خوب و محبوب سینمای ایران می باشد که عکس ها و بیوگرافی این هنرمند را برای شما آماده کرده ایم.
آزاده صمدی این روزها نمایش ‘ زبان اصلی ‘ را درحال اجرا دارد.
بیوگرافی آزاده صمدی :
آزاده صمدی متولد ۱۷ دی ۱۳۵۷ در لاهیجان بوده و به عنوان بازیگر تئاتر و تلویزیون فعالیت می کند. آزاده صمدی با بازی در مجموعه تلویزیونی راه بیپایان به شهرت رسید.
او پس از گذراندن دوره کارشناسی تئاتر در دانشگاه سوره، دوره کلاسهای بازیگری کارنامه (با مدیریت پرویز پرستویی) گذراند.
آزاده صمدی پس از چند سال زندگی مشترک با هومن سیدی, مدتی پیش از هومن سیدی جدا شد.
سایت فول-اپدیت جدید:]]>
من باور دارم …
که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدمی بشوم که مىخواهم.
من باور دارم …
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم …
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم.
من باور دارم …
سایت فول-اپدیت جدید:]]>
.
.
.
.
مردها کاین گریه در فقدان همسر می کنند
بعد مرگ همسـر خود، خاک بر سر می کنند!
خاک گورش را به کیسه، سوی منزل می برند!
دشت داغ سینه ی خود، لاله پرور می کنند
چون مجانین! خیره بر دیوار و بر در می شوند
خاک زیر پای خود، از گریه، هی! تر می کنند
روز و شب با عکس او، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل، دریای احمر می کنند!
در میان گریه هاشان، یک نظر! با قصد خیر!!
بر رخ ناهید و مهسا و منور می کنند!
بعد چندی کز وفات جانگداز! او گذشت
بابت تسلیّت خود! آن فکر دیگر می کنند
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشین بی بدیل یار و همسـر می کنند
کج نیندیشید! فکر همسر دیگر نی اند!
از برای بچه هاشان، فکر مادر می کنند!
سایت فول-اپدیت جدید:]]>
بیوگرافی کامل خاطره حاتمی بازیگر به همراه جدیدترین عکس های وی را در این بخش از ایران ناز گردآوری کرده ایم.
خاطره حاتمی ، بازیگر زن ایرانی ، متولد ۱۳۶۲ می باشد. وی فعالیت بازیگری را از سال ۱۳۸۱
آغاز کرده و در حوزه سینما و تلویزیون مشغول به فعالیت می باشد. خاطره حاتمی تاکنون نقش های متفاوتی بازی کرده است؛ از جمله در فیلم قرنطینه به کارگردانی منوچهر هادی، وی با توجه به نقشی که داشت، به طور کامل موهای سر و ابروی خود را تراشید. یکی از تجربیات عجیب و شاید ترسناک خاطره حاتمی نیز بازی در فیلم صندلی خالی به کارگردانی سامان استرکی می باشد؛ او در یکی از سکانس های این فیلم در یخچال سردخانه بیمارستان و در کنار دو جنازه برای دقایقی خوابید. در ادامه ضمن نگاهی به کارنامه هنری این بازیگر، جدیدترین عکس های خاطره حاتمی را مشاهده فرمایید.
گفتگوی خواندنی با خاطره حاتمی و مادرش
دختران جوان در سالهای اخیر تمایلی به ازدواج در سنین پایین ندارند و ازدواجهای دیر هنگام در سنین بالا كم و بیش مد شده و متعاقبا سن بچهدار شدن هم به بالای سی و چند سال رسیده اما مادر خاطره حاتمی معتقد است یكی از دلایل رابطه موفقیتآمیزش با دخترش اختلاف سنی كم و شناخت كاملی است كه از روحیه و خواستهها و انتظارات نوجوانان و جوانان دارد. خاطره هم معتقد است مادرش، عفت زنجانی با مادرهای دوستانش فرق دارد. همیشه درك بالایی نسبت به آرزوها و خواستههای او داشته و همواره رفتاری كاملا منطقی و دوستانه را سرلوحه ارتباط خود و خاطره قرار داده است. در یكی از روزها میزبان این مادر و دختر دوست داشتنی شدیم كه بیشتر شبیه به خواهر بودند و درباره ارتباط، آرزوها و خاطراتشان با آنها گپ زدیم.
ارتباط دوستانه
خاطره حاتمی : ارتباطم با مادرم بسیارخوب و دوستانه است. ما مثل دو دوست هستیم؛ به شكلی كه واقعا با مادرم احساس راحتی میكنم. من و مامان درباره همه چیز با هم حرف میزنیم و مسائل و دغدغههایم را با او درمیان میگذارم. این موضوع مربوط به دوره جوانیام نیست و از زمانی كه به یاد دارم رابطهمان كاملا دوستانه بوده است.
خاطرهسازی با مادر
مادر خاطره حاتمی: من در 18 سالگی خاطره را به دنیا آوردم و اختلاف سنی كمی كه با دخترم داشتم باعث شد روحیات او را بهخوبی درك كرده و او را در زندگی آزاد بگذارم و محدودیتهای عجیب و غریب برایش قائل نشوم. البته این آزادی تحت نظارت خودم بود و به خاطره هم اعتماد كامل داشته و دارم. دوست داشتم رفتارم طوری باشد كه خاطره مسائلش را ابتدا با من در میان بگذارد. در واقع كلید ارتباط خوبمان همین اعتمادی است كه من به خاطره دارم.
خاطره حاتمی: خوب به خاطر دارم در دوره دبیرستان مادرم و نوع ارتباطش با خودم را با مادران دوستانم مقایسه میكردم و میدیدم مادران آنها چقدر سختگیرانه برخورد میكنند اما مادر من همیشه منعطف و منطقی رفتار میكرد. مثلا میگفتم مامان من امروز تمرین تئاتر دارم و ساعت 9 شب برمیگردم و مادرم میپذیرفت و به علایقم احترام میگذاشت. بخشی از آزادیهایم در دوره نوجوانی بهخاطر این بود كه من هرگز از اعتماد مادرم سوءاستفاده نكردم و بخش مهمتر مربوط به مادرم میشد كه فهم و درك بسیار بالایی دارد و روحیات نوجوانانه و ماجراجوی مرا درك میكرد. من چنین دركی را در مادران دوستانم نمیدیدم.
خاطره حاتمی
كودك پر دردسر
مادر خاطره حاتمی: خاطره در كودكی بسیار شیطان و پرسرصدا و پر جنب وجوش بود و هركاری پسر بچههای شروشیطون انجام میدهند، او هم در رفتارش داشت به شكلی كه هر كس او را میدید فكر میكرد پسر بچه است. همه حركات و شلوغكاریهایش پسرانه بود و كلا بچه فرز و زبل و كنجكاوی بود.
خاطره حاتمی: خوب یادم است مامان را گول میزدم (میخندد). مامان دوست داشت بعدازظهرها استراحت كنم و كمی بخوابم اما من همیشه در فكر بازی بودم. مامان گاهی كنار من میخوابید و برایم قصه تعریف میكرد تا به خواب بروم اما من آنقدر نمیخوابیدم كه خودش از خستگی خوابش میبرد و من هم آرام بلند میشدم و میرفتم سراغ بازی با بچههای كوچه.
دوست داشتم خاطره وارد دنیای هنر شود
مادر خاطره حاتمی: جذب شدن خاطره به سمت تئاتر و سینما كاملا به روحیات خودش بستگی داشت ولی من هم از ابتدا دوست داشتم دخترم وارد دنیای هنر شود. همیشه دوست داشتم خاطره راهش را خودش پیدا كند و شغلی داشته باشد كه آن را دوست داشته و برایش جذاب باشد. البته خانوادهام مخالف ورود او به دنیای سینما بودند اما درنهایت من آنها را نیز متقاعد كردم كه خاطره اگر به سمت علایقش برود آینده بهتری خواهد داشت.
دلخوریهای كوچك
خاطره حاتمی: معمولا از هم دلخور نمیشویم اگر هم این اتفاق بیفتد از طرف مادرم است نه من.
مادر خاطره حاتمی: خیلی كم پیش میاد از دست دخترم دلخور شوم چون رفتارش به گونهای نیست كه این زمینه را ایجاد كند اما وقتی تلفنش را جواب نمیدهد و نگرانم میكند واقعا از دستش عصبانی میشوم. مثلا بعد از چند ساعت كه با او تماس گرفتهام زنگ میزند و میگوید «بله مامان جان كاری داشتی؟! (میخندد).
خاطره حاتمی: این را بگذارید به حساب فراموشكاریام. وقتی در حال انجام كاری باشم به موبایلم جواب نمیدهم و بعد هم فراموش میكنم كه تماسهایم را چك كنم. میدانم مادرم روی این قضیه حساس است و باید از این به بعد بیشتر دقت كنم (میخندد).
تصاویر خاطره حاتمی
سینما رفتن هم جزء تفریحات مشتركمان است
خاطره حاتمی: با مامان تلویزیون و فیلم زیاد تماشا میكنیم و سینما رفتن هم جزء تفریحات مشتركمان است. هر فیلمی از من اكران شود حتما دو نفری برای تماشایش میرویم. اهل سفر هم هستیم.
مامان خیلی خوش سفر است ولی من از هر چیزی كه نظم سفر را به هم بریزد ناراحت میشوم و دوست دارم همه چیز طبق برنامههایی كه ریخته شده انجام شود.
مادر خاطره حاتمی: خاطره هم خوش سفر است اما در سفرها زیادی مقرراتی میشود (میخندد).
آرزو دارم نوهدار شوم
مادر خاطره حاتمی: دوست دارم خاطره ازدواجی موفق داشته باشد. قطعا اگر دخترم كه تك فرزندم است از خانه برود بهشدت دلتنگ او خواهم شد اماخوشبختی او یكی از بزرگترین آرزوهای من است ضمن اینكه خیلی دوست دارم نوه داشته باشم.
خاطره حاتمی: فكر میكنم مامان این موضوع را هر چند روز یكبار به من میگوید. مثلا حین دیدن یك فیلم یا سریال هستیم و یك بچه كوچك یا نوزاد میبیند و فورا به این مسئله اشاره میكند. مامان حتی با دیدن بچههای كوچك در تبلیغات پوشك مایبیبی و شنیدن صدای آنها هم به یاد آرزوی نوهدار شدنش میافتد و میگوید: «وای خاطره كی من صدای بچه تو را میشنوم؟» (میخندد).
عکس های خاطره حاتمی
مادر خاطره حاتمی: دختر خیلی دوست دارم. وقتی خدا خاطره را به من داد و فهمیدم بچه دختر است خیلی خوشحال شدم. حالا هم دوست دارم نوهام دختر باشد. من برای خاطره هم در حد توانم كم نگذاشتم اما دوران كودكی خاطره با حالا فرق داشت و این همه وسایل و لباس و اسباب بازیهای خوب و متنوع موجود نبود اما دوست دارم هر كاری نتوانستم برای دخترم انجام دهم برای نوهام انجام دهم و همه چیز برایش فراهم كنم.
مادر خاطره حاتمی: بهترین هدیهای كه خاطره تابهحال برایم خریده یك تابلوی نقاشی بسیار زیبا با تصویر یك مادر و دختر است كه وقتی 14ساله بود به مناسبت روز مادر برایم خرید. 16سال است آن تابلو را داریم و برایم بسیار عزیز است.
خاطره حاتمی: روز مادر برایم مهم است اما معمولا بهترین هدیه را روز تولد مادرم به او میدهم. معمولا برای روز تولدش حسابی برنامهریزی میكنم و از قبل خودم كلی ذوق و شوق دارم. برایش كیك و گل و هدیه میخرم و سعی میكنم به بهترین نحو آن روز را جشن بگیریم.
كدبانوگری ِخاطره
مادر خاطره حاتمی: خاطره سالی یكبار در كارهای خانه مشاركت میكند(میخندد). راستش خیلی كم پیش میآید كارهای خانه را انجام دهد اما اگر شروع كند بهشدت با وسواس و دقت به كارها میرسد و یك كدبانوی كامل میشود. حیف كه كم پیش میاید (میخندد).
خاطره حاتمی: حوصله كارهای خانه را ندارم اما همانطور كه مامان گفت وقتی دست به كار شوم عالی هستم.
مادر خاطره حاتمی: آشپزیاش هم عالی است البته اگر انجام دهد اما آن هم سالی یكبار است (میخندد).
خاطره حاتمی: آشپزیام حرف ندارد اما خیلی آشپزی نمیكنم تا عادی نشود (می خندد) ولی دستپخت مامانم بهتر از من است و خیلی از غذاهایش را دوست دارم. مخصوصا بادنجان شكم پرش و غذایی كه مخصوص خودش است و با مرغ پخته و ریش ریش شده و زرشك فراوان درست میكند كه بینظیر است. معمولا جمعهها كه مامان سر كار نیست یكی از این دو غذا را برایم میپزد.
تصاویر جدید خاطره حاتمی
بازی خاطره در نقش دختر مبتلا به سرطان
مادر خاطره حاتمی: همه كارها و بازیهای خاطره را دوست دارم اما بازیاش در تئاتر «متولد سال 61 » و سریال «از نفس افتاده» را بیشتر از سایر كارهایش دوست دارم. در فیلمهای سینمایی هم «قرنطینه» را خیلی دوست دارم. دخترم در آن فیلم نقش یك دختر سرطانی را داشت و موهایش را بهخاطر بازی در ان نقش از ته تراشیده بود.
یادم است اولین بار كه خاطره را با موهای تراشیده دیدم واقعا ناراحت شدم و فورا به یاد مادرانی افتادم كه فرزندانی با بیماریهای سختی مانند سرطان دارند و بسیار متاثر شدم. در اولین اكران فیلم هم موقع تماشا مدام گریه میكردم و در فكر مادرانی بودم كه باید شاهد رنج فرزندان دلبند و عزیزشان باشند كه با این بیماری وحشتناك دست و پنجه نرم میكنند.
خاطره حاتمی: من مشكلی با تراشیدن موی سرم نداشتم و راحت پذیرفتم. بههرحال این بخشی از نقش بود و باید انجام میشد. برخلاف مامانم كه وقتی مرا دید شوكه و نارحت شد مادربزرگم خیلی راحت و جالب برخورد كرد. او وقتی اولین بار مرا با سر تراشیده دید كلی خندید و بعد هم كلی سربه سرم گذاشت و گفت: «چه پسر خوشگلی شدی خاطره. باید برایت زن بگیرم.» (میخندد).
عکس های جدید خاطره حاتمی
مادر بسیار خوشبختی هستم
مادر خاطره حاتمی: من فكر میكنم داشتن فرزندی كه سالم و پاك باشد و در زندگیاش مسیر درستی را انتخاب كند از هر چیزی برای پدر و مادرها مهمتر است. خداراشكر میكنم این اتفاق در مورد دخترم افتاد. خاطره بسیار باگذشت و مهربان است و شخصیتی بسیار دوست داشتنی و نازنین دارد. من از داشتن خاطره بسیار خوشحال و مغرورم و از بودن در كنارش احساس لذت و آرامش میكنم. من در سن كمی بچهدار شدم و شاید درك خیلی وسیعی از مادر شدن نداشتم اما حالا و در این سن خوب میدانم مادر بسیار خوشبختی هستم كه خاطره را دارم. دوست دارم از همین جا و حالا كه فرصتی فراهم شده است بگویم دست تك تك مادران عاشق را كه عاشقانه فرزندانشان را به ثمر میرسانند، میبوسم.
سایت فول-اپدیت جدید:]]>
** سکانس اول: زندگی در تهران
آلودگی هوا اذیتم کرد
در روزهایی که هوا آلوده بود خبر بستری شدن برخی همکارانم را شنیدم. وضعیت هوا خیلی بد بود. معمولا روزهایی که هوا آلوده است بیشتر از ناحیه چشم اذیت میشوم. چشمهایم سرخ میشود، آبریزش چشم و بینی سراغم میآید و شرایطی را میگذرانم که انگار آلرژی سراغم آمده. البته همه اینها باعث نشد که در خانه بمانم. من به زندگی و برنامههای روزمرهام ادامه دادم. اما واقعیت این است که سلامتم در خطر بود. سلامت پدر و مادرم هم همینطور. برای خانه آنها سیستمهای تهویه و تصفیه هوا نصب کردیم بلکه کمی اوضاع را بهتر کنیم اما مسئله این است که وسعت آلودگی آنقدر زیاد است که با این کارهای ساده و کوچک درست نمیشود.
پارگی مویرگ کارم را به اورژانس کشاند
گاهی وقتها که احساس میکنم بیماری یا مسئله ناشناختهای سراغم آمده و برایم قابل پیشبینی نیست سریع به پزشک مراجعه میکنم. یک بار یکی از دوستانم به خانهام آمده بود. من مشغول نماز خواندن بودم. در حالت رکوع ناگهان احساس کردم مایعی گرم از زانوی من خارج شد. به زانویم نگاه کردم دیدم خون است. خیلی سریع دستمال روی زانویم گذاشتم و با دوستم آژانس گرفتیم و به اورژانس رفتیم. در این مدت خیلی استرس کشیدیم. کمی منتظر شدیم تا مقدمات کار آماده شود. پرستار آمد و پارچه سبز انداختند و تجهیزات آماده کردند براساس حرف ما رگی در ناحیه زانو دچار پارگی شده.
خلاصه دستمال را که از روی زانویم برداشتم نه از خونریزی خبری بود نه از موضعی که دچار جراحت شده بود. هیچ خبری نبود و ما و پزشک فقط همدیگر را نگاه کردیم. موقعیت خندهداری بود. دوستم میگفت تو با این شلوغبازی آبروی من را بردی. من با اینکه لرم و باید شجاع باشم ولی گاهی کارهایی میکنم که برعکس میشود. خلاصه این اتفاق به اسم من ثبت شده و تا اتفاقی میافتد همه به شوخی میگن حتما باز رگت پاره شده. خارج از شوخی من آدم صبوری هستم و در مقابل درد مقاومم. اما نمیدانم ماجرای زانو و خونریزیاش برایم خیلی عجیب آمد و همین هم شد که آنقدر ترسیدم.
**سکانس دوم: خاطرات عجیب از دنیای پزشکی
شاید طب سوزنی چاقم کرد!
روزگاری که 28ساله بودم 55کیلوگرم وزن داشتم. آن روزها یک لحظه با خودم فکر کردم که اگر از این لاغرتر شوم چقدر بهتر است. برای همین رفتم پیش متخصص طب سوزنی تا با کمک او لاغرتر شوم. اما از همان موقع روند چاقی من شروع شد. من تصمیم داشتم با این روش 5کیلو لاغرتر شوم اما به مرور 15کیلو چاق شدم و این روند از 28 تا 48سالگی مرا رها نکرد. فکر میکنم طب سوزنی متابولیسم مرا دچار اختلال کرد. من با اصل طب سوزنی مشکل ندارم اما فکر میکنم اگر کسی این شیوههای درمانی را میخواهد تجربه کند باید حتما سراغ متخصصان حاذق برود
مشکلات هورمونی اشتهایم را چند برابر کرد
البته همه تقصیرها گردن طب سوزنی نیست. کمکاری تیروئید، مشکلات هورمونی و افسردگی که پیدا کردم هم به اضافهوزن و چاقیام دامن زد. اینها همه دست به دست هم دادند تا مرا چاق کنند. بعد از همه این ماجراها یک دورهای کارم را کنار گذاشتم كه باز به افسردگیام دامن زد. این روند و مصرف داروهایی برای کنترل هورمونها یا مصرف قرص اعصاب باعث شد که من بیشتر از همیشه منفعل شوم و فقط بنشینم و غصه بخورم و روز به روز چاقتر شوم.
** سکانس سوم: عشق و زندگی
بعد از شکست عاطفی افسرده و بیکار شدم
افسردگی بیماری بسیار موذی و خزندهای است. جوری سراغ آدم میآید که فرد اصلا متوجه نمیشود به افسردگی مبتلا شده است. اولش با تغییرات سادهای نمایان میشود. مثلا احساس میکنی حوصله انجام کاری را نداری. حوصله خرید لباس تازه نداری، حوصله مهمانی رفتن را نداری، به مرور دوست نداری در اجتماع حاضر شوی و کارت را ترک میکنی. در این مرحله دوست داری پتو را بکشی روی سرت و فقط بخوابی. در دورهای از زندگیم مشکل عاطفی داشتم. کسی را خیلی دوست داشتم. او ازدواج کرد و بعد از ازدواج او من دچار این حالت شدم و به مرور این ماجرا در من تقویت شد و ریشه دواند تا مرحلهای که 8سال از بازیگری و کار در سینما دور افتادم.
به خانه پیشکسوتان رفتم تا عشقم را فراموش کنم
دوری از سینما و کار باعث شد تا به فکر تاسیس خانه پیشکسوتان بیفتم. اصلا این کار را شروع کردم تا مشکلات خودم را فراموش کنم. آن روزها مدام به فکر حل مشکلات دیگران بودم. مراقب بودم ببینم چه کسی بیمار است یا چه کسی به رحمت خدا رفته و باید برای بزرگداشتش اقدام کرد. همه این کارها را میکردم که عشق از دست رفتهام را فراموش کنم و تمام مشکلات مربوط به آن شرایط را فراموش کنم.
سالها طول کشید تا خودم را پیدا کنم
برای شخصی مثل من چاقی زمانی پیش میآید که احساس بیپناهی عاطفی دارم. این برای همه یکسان نیست. بعضیها با عصبانیت، استرس یا خشم میل به خوردن غذا و خوراکی پیدا میکنند و چاق میشوند. اما برای من این مسئله با بیپناهی عاطفی همراه است. در این شرایط سعی میکنم گرمایی که نمیتوانم از بیرون بگیرم را از درون خودم بگیرم. در این شرایط شروع میکنم به پرخوری کردن. سالها طول کشید تا خودم را پیدا کنم و بفهمم که اصلا کجای زندگیام. او ازدواج کرده بود و رفته بود اما من در وضعیت بدی گرفتار شده بودم و نمیتوانستم از این وضعیت خارج شوم.
**سکانس چهارم: افسردگی و چاقی
بهخاطر چاقی از کار حرفهای دور شدم
بعد از اینکه کمکم خودم را پیدا کردم تلاش کردم به کار بازگردم اما واقعیت این بود که اندام من و چهره من شرایط و موقعیت مرا در مقایسه با گذشته تغییر داده بود. من دیگر نمیتوانستم نقش دختر قصه را بازی کنم یا در نقشهای جوان و پرشور بازی کنم. زمانه مرا پیر کرده بود درواقع خودم، خودم را پیر کرده بودم. این روزها با اطمینان میگویم که خودم اختیار خودم را از دست داده بودم. امروز به این قائلم که گذشته را باید کشت و از بین برد. باید شکستهای گذشته را فراموش کنیم تا بتوانیم به سوی آینده حرکت کنیم.
به قول مولانا هر لحظه مردن را تجربه کنیم. فراموش نکنیم که هر لحظه عید است نوروزی جدید برای ما و اینطور شد که بالاخره تصمیم گرفتم فکری به حال اضافهوزن و شرایط جسمیام کنم. خوشبختانه با فرد امینی برای کاهش وزن آشنا شدم که هم معضل چاقی مرا درمان کرد و هم به لحاظ روانی همراه خوبی برای من بود.
تا عاشق نباشی حال عاشق را درک نمیکنی
همیشه حرف زدن درباره مسائلی از این دست آسان است که شما یک مشکل عاطفی اینچینی را پشتسر بگذاری و دفتر آن را برای همیشه ببندی. درست مثل وقتی است که یک معتاد را ببینید كه همه بهراحتی برایش نسخه میپیچند یا وقتی یکی عاشق میشود و به هر دلیلی در این مسیر دچار بحران میشود، همه بهراحتی میگویند عشقت را فراموش کن. در حیطه کلام بهراحتی میتوان هر چیزی را گفت. اما مهم این است که شما خودتان را جای فرد بگذارید. گاهی اوقات شما در گودی گرفتار میشوید و آنچنان احساس بیپناهی میکنید که هیچ کاری نمیتوانید برای خودتان انجام دهید.
باید در این شرایط خودتان را تصور کنید تا بفهمید چه میگویم. در این شرایط نمیتوانید قدم از قدم بردارید و از آن فضا خارج شوید. در این شرایط افق دید شما محدود میشود و آدم نمیتواند بهراحتی متحول شود. دیگران میگویند این کار را بکن یا فلان کار را انجام بده اما واقعیت این است که اجرای کارهایی که برای دیگران ساده بهنظر میرسد در آن شرایط از سختترین کارها میشود. اما به محض اینکه یك گام به جلو برداری کارها کمی سادهتر میشود. البته این کار نیاز به زمان دارد و البته شهامت داشتن برای ادامه مسیر و مصمم بودن تا رسیدن به هدف.
تصمیم داشتم معدهام را کوچک کنم!
مدتی بود تصمیم گرفته بودم جراحی و معدهام را کوچک کنم. با پزشکان مختلفی هم مشورت کردم. یکی از این متخصصان که خیلی هم معروف است به من گفت تو شرایط جراحی نداری و ممکن است سلامتت دچار بحران شود و آن وقت باید جواب یک سینما را پس بدهم. معتقد بود قلبم همراهی لازم را ندارد و اضافهوزن هم باعث شده که قلب پمپاژ و خونرسانی نرمالی را تجربه نکند. خلاصه همه این حرفها مرا از انجام جراحی ناامید کرد.
یعنی نگران شدم که مبادا مشکل دیگری پیش بیاید. در این حال و هوا بودم که یکی از دوستانم از خارج کشور خانم قربانپور را به من معرفی کرد. واقعیتش این است که با بیاعتمادی نزد ایشان رفتم. دیدم یک خانم جوان و شایسته است اما واقعا مطمئن نبودم که او بتواند کاری برایم بکند و مرا از این وضعیت نجات دهد. برنامهام را با او شروع کردم اما تا یک ماه کاملا بیاعتماد بودم.
به سبک متفاوتی 40کیلو لاغر شدم
مهمترین مسئلهای که باعث شد با سبک کاری او احساس خوبی داشته باشم این بود که از باورهای غذایی خودم برای طراحی رژیمام استفاده کرد. مثلا من عاشق پلو هستم. برنامهای برایم درنظر گرفت که درون آن پلو وجود داشت. برعکس بقیه که کلا مرا از خوردن آن محروم میکردند. وقتی آدم از چیزی محروم میشود یا رژیمی را میبیند که با سبک زندگیاش سازگار نیست، احساس میکند وارد سیاره دیگری شده و مدام خدا خدا میکند که ای کاش زودتر این برنامه تمام شود و من به زندگی عادی خودم برگردم. خب، در این شرایط معلوم است چه نتیجهای خواهد گرفت.
او اصلا نتیجه نمیگیرد. اما ویژگی مثبت خانم قربانپور این بود که علاوه بر آشنایی با امور رژیم درمانی سابقه تحصيل روانشناسی را هم دارد و دورهای مددکاری هم کرده است، بههمین دلیل او خیلی ریشهایتر از آنچه فکرش را کنید با معضل چاقی روبهرو میشود. من به همراهی او در مدت یک سال 40کیلوگرم لاغر شدم و تنها این کار را با یک برنامه و رژیم غذایی انجام ندادم. من با کمک او سبک زندگیام را به کلی عوض کردم. برای همین است که من برایش جایگاه خیلی ارزشمندی قائلم و همیشه سپاسگزارش هستم.
خدا را شکر با مدیریت ایشان مشکلی پیدا نکردم. افراد چاق این تجربه را دارند که با شروع رژیم مشکلاتی سراغشان میآید. خب ریزش مو که بسیار طبیعی است. من از اول کمپشتی مو را داشتم اما این ریزش را کنترل کردم و طوری برنامه غذایی را دنبال کردم که بعد از 40کیلو لاغری مشکلی هم برای پوستم بهوجود نیامد.
ماجرای لاغر شدن همچنان ادامه دارد
برای رسیدن به وزن ایدهآل من هنوز میانه راه هستم. حدود 20کیلوی دیگر باید لاغر شوم تا به شرایط باثباتی رسيده و به معیارهای مشاور تغذیهام نزدیک شوم. با همه اینها میخواهم بگویم که اگر آدم بخواهد میتواند کاری را انجام دهد. همین که قدم اول را بردارد کار ساده میشود چون سختترین قدمها قدمهای اول است. وقتی اراده میکنیم که کاری را انجام دهیم نصف راه را رفتهایم و مابقی به اراده و پشتکار فرد وابسته است. من حتی مرگ را هم وابسته به قدرت اراده میدانم البته این جملهای است که گوته آن را میگوید اما من به آن باور دارم.
** سکانس پنجم: آینده و ازدواج
عشق قدیمی را فراموش کردم و باز عاشق شدم
امروز از بحران عاطفی که داشتم 20سال میگذرد. 20سال پیش من این اتفاق را تجربه کردم و امروز چیز زیادی از آن در خاطرم نیست. چیزی از آن وجود ندارد جز یک سایه کمرنگ. آن فردی که روزگاری برایم خیلی مهم بود این روزها دیگر یک آشنای پرارزش نیست. اگرچه برایم محترم است اما دیگر در زندگی من پررنگ نیست. البته الان که بهراحتی از آن صحبت میکنم طی یک روند طولانی به این نتیجه رسیدم.
احساس میکنم وقتی مرحله به مرحله با چاقی خداحافظی کردم توانستم دوباره چشمانم را باز کنم و اطرافم را ببینم. باز دوباره بارقه عشق را دیدم و عشق به وجودم آمد. دوباره این شرایط فراهم شد که از کسی خوشم بیاید و دوباره لحظههای زیبای عاشق شدن را تجربه کنم. بعد از 20سال دوباره توانستم عشق را تجربه کنم.
به ازدواج فکر میکنم
تا امروز کسی آنقدر برایم مهم نبوده که به ازدواج فکر کنم. اما این روزها حس و حالی را تجربه میکنم که متفاوت است. احساس وابستگی و علاقه زیادی دارم. به هرحال فردی که امروز به او علاقه دارم بهگونه دیگری برایم مهم است. به ازدواج فکر میکنم و البته برای هر کسی در شرایط سن و سالی من وقت آن است که بهدنبال نوعی ثبات و آرامش باشد.
من هم همین طورم. 20سال پیش من یک پارچه شور بودم ولی امروز هم شور دارم و هم شعور. این دو در کنار هم که باشند آدم انتخابهای پختهتر و کاملتری را تجربه میکند. البته ممکن است در این شرایط هم به نتیجهای که دوست دارد، نرسد اما مهم این است که تقدير خداوند چه بوده و او چه چیزی را برای ما درنظر گرفته است.
عشق میتواند کارهای بزرگی کند
عشق برای افراد مختلف، متفاوت است. لیلی که مجنون عاشقش بود مگر که بود! یک دختر سیهچهره بود اما به چشم مجنون زیبا آمده بود. شاعر میگوید: گویند که معشوق تو زشت است و سیاه/ گر زشت و سیاه است مرا چیست گناه/ من عاشقم و دل به او گشته تباه/ عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه. بنابراین اگر شما الان هزار دلیل و برهان بیاوری که آدمی که دوستش داری به این دلایل بد است برای عاشق فرقی نمیکند.
من با فکر او روحم را آرام میکنم و این مسئله است که عشق را زیبا میکند. همین ماجراست که یک نوجوان را به بلوغ میرساند و یک میانسال مثل من را دچار حالی میکند که زندگیاش را متحول کند. عشق میتواند کارهای بزرگی در زندگی آدم بکند و من خیلی به این موضوع فکر میکنم که اگر عشق امروزم نباشد روزگار سختی را تجربه خواهم کرد.
سایت فول-اپدیت جدید:]]>
دانلود نود درجه 27 اردیبهشت 95,دانلود برنامه نود قهرمانی استقلال خوزستان 27 اردیبهشت 95,
دانلود برنامه نود 95/2/27,
دانلود نود بیست و هفتم اردیبهشت نود و پنج,خلاصه برنامه دیشب 90 نود 27 اردیبهشت,
نظرسنجی برنامه 90 نود 27 اردیبهشت 95,دانلود برنامه نود دیشب,نود درجه,دانلود ,

کلبه نیوز | پورتال خبری و سرگرمی تفریحی]]>
نمونه سوالات امتحان نهایی ,سوالات امتحان نهایی , هندسه 2 , زمین شناسی ,پاسخنامه امتحان نهایی,

سوالات امتحان نهایی هندسه 2 شهریور و دی و خرداد 94
سوالات امتحان نهایی زمین شناسی 94
کلبه نیوز | پورتال خبری و سرگرمی تفریحی]]>
انتشار کلیپ زن هنجارشکن در نزدیکی برج میلاد,زن هنجارشکن در نزدیکی برج میلاد,کلیپ زن هنجارشکن در نزدیکی برج میلاد عکس,
ماجرای کلیپ زن هنجارشکن در نزدیکی برج میلاد,
زن هنجارشکن ,کلیپ زن هنجارشکن برج میلاد,

سردار سعید منتظرالمهدی با اشاره به پیگیریهای پلیس در خصوص ماجرای انتشار فیلم برهنه شدن یک زن در حاشیه برج میلاد اظهار کرد:
کلبه نیوز | پورتال خبری و سرگرمی تفریحی]]>
اس ام اس جدید تبریک ولادت حضرت علی اکبر 95,اس ام اس تبریک روز جوان 29 اردیبهشت 95,
پیامک تبریک ولادت حضرت علی اکبر 29 اردیبهشت 95,اس ام اس تبریک ,
اس ام اس ,ولادت حضرت علی اکبر , روز جوان,اس ام اس ولادت حضرت علي اکبر, پيامك روز جوان, پيامك ميلادحضرت علي اکبر, اس ام اس روز جوان, پیامک ویژه ولادت حضرت علی اکبر, اس ام اس سرکاری روز جوان, اس ام اس برای روز جوان,اس ام اس روز جوان 95,پیامک تبریک تولد حضرت علی اکبر 95, sms روز جوان ,

حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین علیه السلام در یازدهم شعبان سال 43 قمری، (برابر با چهارشنبه 29 اردیبهشت ماه 1395) در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی است. ولادت حضرت علی اکبر (ع) بنام روز جوان نامگذاری شده است.
پیامک های تبریک ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان را در این بخش ملاحظه کنید
کلبه نیوز | پورتال خبری و سرگرمی تفریحی]]>
فال فردا چهارشنبه 29 اردیبهشت 95 ,فال روزانه چهارشنبه 29 اردیبهشت 95,فال روزانه 95/2/29,فال 29 اردیبهشت 95,فال 29 اردیبهشت 1395,طالع بینی روزانه چهارشنبه 29 اردیبهشت 95,فال روزانه 29 اردیبهشت 95,فال امروز چهارشنبه 29 اردیبهشت 95 ,فال روزانه ماه تولد 29 اردیبهشت 95,فال روز چهارشنبه 95/2/29, ,فال روز 29 اردیبهشت 95,فال روز 95/2/29,فال 95/2/29,فال امروز 29 اردیبهشت 95,فال فردا 29 اردیبهشت 95,طالع بینی 29 اردیبهشت 95,طالع بینی 95/2/29,
فال , فال روزانه , فال روز, طالع بینی,فال روزانه ماه تولد , فال روزانه برای متولدین ماه ها,

فروردین:
این هفته به راحتی می توانید عادت های بد پیدا کنید، پس مواظب خودتان باشید و از تأثیرات بدی که موجب پشیمانی شما خواهند شد دوری کنید. شما قوی هستید، پس قوی باقی بمانید! شما به راحتی ضعف ها و خطاهای دیگران را می بینید، حتی وقتی می خواهید خیلی سختگیر نباشید هم نمی توانید زیاد جلوی خودتان را بگیرید، اما امروز سعی کنید به جای خظاهای دیگران نقاط قوت و ویژگی های مثبت آنها را ببینید و در این کار بسیار موفق خواهید بود. امروز ممکن است خودتان را در حال مقایسه همسرتان با دیگران بیابید و فکر کنید ای کاش او هم مثل فلانی بود. اما یادتان باشد، شما از جزئیات زندگی دیگران با خبر نیستید، هیچ گاه خودتان و داشته هایتان را با دیگران مقایسه نکنید.
اردیبهشت:
اگر خیلی به مسایل عاطفی توجه نداشته باشید، امروز خانه برای شما حکم زندان را خواهد داشت. اما می توانید با تغییر روند و روش های رفتاری خود، همه چیز را تغییر دهید و از هماکنون تا آخر تابستان شاهد رویدادهای بسیار خوب در زندگی باشید. وقتی شما نگاهتان را عوض کنید، خانه و اعضای خانواده خیلی هم دوست داشتنی و مهم خواهند بود. بهتر است در فرصت بیکاری به این فکر کنید دقیقا از دنیا و اطرافیان چه می خواهید و در زندگی به دنبال چه چیزهایی هستید! همین آگاهی ها شما را چند قدم جلوتر از موقعیت کنونی قرار خواهند داد.
خرداد:
شما وسوسه شدهاید که فرصت تجربه یک عشق و یا یک رابطه شناور را بدون توجه به اثر متقابل آن رها کنید. حتی اگر نگران این باشید که درد عاطفی ناشی از آن را تجربه کنید، اما بسیار بارزش تر است که بر ترسهای خود غلبه کرده و ریسک کنید. سکوتی که از بی میلی شما برای شریک شدن ناشی میشود در نهایت بسیار دردناک تر خواهد شد و باید تصمیمی بگیرید که برای اصلاح آن کاری کنید.
کلبه نیوز | پورتال خبری و سرگرمی تفریحی]]>






